سبحان جونسبحان جون، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره
فاطمه جونفاطمه جون، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

سبحان وفاطمه؛گلهای باغ زندگیمون

سالگردازدواج

27مردادسالگردازدواج من وبابایی بودتواین روزشمابه طورعجیب ازصبح که بلندشدی باخودت که بازی می کردی همش دس دستی می کردی ودرحال دست زدن وخندیدن بودی گویافهمیده بودی عظمت این روزبزرگ رو عزیزم  اینم شماخوشحال ازخوردن شرینی برای اولین بارتواین 9ماه     ...
22 شهريور 1393

عکس گلم درسایت ای فیلم

عزیزم عکس تودادم توسایت آی فیلم بعدازچندبارگذاشتن توسایت امانمی دونم درتلویزیون هم گذاشتن یانه اما همین مرابس است که عکس پسرقشنگم توسایت یکی ازشبکه های پربیننده باشه ...
21 شهريور 1393

تولدمامان

14مردادتولدمن بودعزیزم تنهاآرزویم درروزتولددرکنارباباوتوبودن است گلم،کادوامسال باباسورپرایزی بزرگ اون...ولش کن نمی گم چی بودفقط همین وبگم که توعاشق دست زدن به اونی وبابایی جزاون بعدسرکارکیک وگل هم خریده بود ووقتی من وشما ازخونه مامان جون اومدیم غافل گیرم کرد ...
21 شهريور 1393

کنجکاوی های سبحان در9ماهگی

ای پسر کنجکاوم،شماتقریبابه هیچی رحم نمی کنی اززمانی که چهاردست وپامی کنی ومن اینجوریم ازدستت   بعضی اوقات تاازداخل آشپزخونه میام میبینم نیستی وصدات میزنم ازلای مبلها میایی بیرون عزیزم ازاین ماه هم دست به همه جا میگیری ووایمیستی ماشاالله پسرم دیگه روپایه خودش وایمیسته مرحله اول؛ مرحله دوم؛ مرحله سوم،دوحالت دارداگه سیم های پشت دستگاه روببینی اینجوری میشی؛ یاحالت دوم بلندمیشی آخرهم که خسته میشی یاخودتو به جایی میزنی باگریه یاشیر می خوابی این طوری؛قربونت بشم که شکل خوابت هم مردونه است پسرم روماشینش خیلی حساسه بااینکه عشق آبی اولین ...
21 شهريور 1393

9ماهگی سبحان وعیدفطر

روزعیدفطر93/5/8باخانواده بابایی رفتیم باغی توشاندیز ونهارکله پاچه طبق رسوم هرساله خوردیم  پسرم درحال خوردن هلو باحدیث دخترعمویت که1سال بزرگترازتوست ...
21 شهريور 1393

شکارلحظه ها

سبحان وعشق ماشین   وقتی سبحان غرق خوابه فکرمی کنی توپته عزیزم می خوای تکانش بدی می بینی چقدرسنگینه سبحان وقتی دخمل میشود سبحان آماده عکس گرفتن سبحان ورونیکادرکافه سنتی طرقبه سبحان وبازی قایم موشک عشق شبکه آی فیلم فقط هم پیام بازرگانی ...
20 شهريور 1393

سبحان 7تا9ماهگی به روایت تصویر

عجب ماهی توتنگه   اولین غذای سبحان (فرنی آردبرنج) سبحان همه چیزوبادهانش کشف میکنه داستان داریم بااین نشستن گل پسری عاشق توپ وتوپ بازی گردش درپارک گلهابلوارمعلم خیلی زیباست گل نکن پسرگلم گل به شاخه زیباست عزیزم عزیزم عاشق تاپی بیشتراوقات هم خوابت میبره ...
20 شهريور 1393

آتلیه 6ماهگی گل پسرم

عزیزم روز16خرداد بردیمت آتلیه روناک که ازقبل وقت گرفته بودیم اونجا بودکه شمابرای اولین بارباکمک خزیدن جلورفتی شانس آواردیم زودرفتیم اگه نه شمانمی گذاشتی ازت عکس بگیرن ،البته آتلیه خوبی بوداماتادلت بخوادبدقول بودن یک ماه ونیم طول کشیدتاعکسات حاضرشه ومنم خیلی ناراحت شدم انشالایک سالگیت یه آتلیه دیگه نشون کردم قربونت برم ...
19 شهريور 1393

نوروز93باسبحان 5ماهه

سلام پسریم خیلی خیلی دوست دارم امسال نوروزخیلی خوب بودچون باتوبودیم      عزیزم من تقریبااز1ماهگی چون هواسردبودتوروتوخونه باکالسکه راه می بردم که عادت کنی وتابستون داخل کالسکه وایستی امازیادموفق آمیزنبودمخصوصاتوبازارا اصلاتوکالسکه  نمی شینی  سبحان ورزشکار سبحان باپسرخاله اش امیرحسین که1سال و16روزبزرگترازسبحان است عاقبت روزنامه هابعدازخوندن سبحان سبحان وروروئکش که خیلی دوستش داره چون تقریبابااون به هرچیزدست نیافتنی دست پیدامیکنه تمرین نشستن سبحان در6ماهگی,مرحله اول مرحله دوم؛ ودرآخرکار؛ دیدارسبحان وخویشاوندان در6ماهگی؛ ...
19 شهريور 1393

سبحان وواکسن 4ماهگی و...

جیگرمامان 92/12/16بودکه شما4ماهت تمام شدبه خاطرکاربابایی قرارشد3روزبریم تهران درحالی که یه عالمه کارهای خونه تکانی مونده بودامارفتیم چون مدتش کم بوداماشمابایدواکسنت رومیزدی چون تامیومدیم دیرمیشد باهزارترس رفتیم صبح ساعت30؛8شنبه زدیم وراه افتادیم   فکرمیکردم خیلی اذیت کنی توماشین وتب کنی اماخداروشکرپسرم آقابودوفقط آخراش خسته شده بودی کمی بهانه میگرفتی  این عکست توماشین صندلی عقب دگذاشته بودم وباهات بازی می کردم چون هواسردبودوتهران باران میومدزیادبیرون نرفتیم صبحهابابامیرفت دنبال کاراش وبعدظهرها میرفتیم بیرون مثلارفتیم بازدیدبرج میلادوبازاروحرم امام وقم وجمکران خلاصه شداولین مسافرت سبحان بامامان وبابا، اینم سبحان...
17 شهريور 1393