سبحان مردکارهای بزرگ

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 17 دی 1395 | 17:26 | نویسنده : مامانی |

باخمیر بازی اشکال مختلفی درست میکنی واین به گفته خودتون نردبان استمحبت

شهادت امام رضا ومراسم زیبادرمهدتونبوس

19آذر اولین برف عالی در مشهد که شبش رفتیم پیاده روی وبرف بازی راضی

وصبح اون روز باعمه ودوست عمه رفتیم برف بازی در پارک شما عاشق برف بازی وکلا غلت میزدیخنده

پروازهای اون روز مشهد تا ساعت 12کلا لغو شده بودند وماهم یه سفر کاری در پیش داشتیم اما تا بعدظهر هواکمی بهتر شد وساعت 10پرواز داشتیم که30؛12شب با تاخیر وهمراه با یخبندان پروازمون بلند شد که شما از همون اول خوابیدی تا رسیدیم وتا صبح پسرم خوابید چون خیلی خسته شده بودیبغل




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 23 بهمن 1395 | 21:14 | نویسنده : مامانی |

امسال یکی از سخت ترین تولدهای شما بود 20آبان تولدت بود اما اصلا همکاری نکردی غمگینچشمت به کادوها که افتاد دیگه تولد رو بی خیال شدیگریه همش حواست به این بود که اسبابا بازیات دست رقبا نیافتهقه قهه خانم دایی علی رو میگفتی کنارت باشن حتی حق نداشتن بچه های دایی محمدروبغل کنن کادوهاتم که فقط باید باایشون بازمی کردی خلاصه خانم دایی علی خیلی اذیت شدن خستهشب تولدت خیلی به همه خوش گذشت جز خودت که درگیر جمع کردن وسایلت بودیدلخور

کارت دعوت پسر عزیزم بوس

تنها عکسی که خوشحالی بابت فشفشه هاچشمک

نمای پذیرایی روز جشن تولدگل پسریبغل

عکسهایی که قبل از ورودمهموناگرفته شدزیبا

اینم هدیه های گل پسریمحبت

از طرف من وباباییجشن

ازطرف مامان جون وباباجونجشن

از طف مامان طیبه وعمو علیجشن

از طرف خاله جونا ودایی جوناجشن

اینم شامی که همش خونگی بودبه همراه ذرت مکزیکیعینک

باتشکر ازهمه که یه شب به یادموندنی رورقم زدندمحبتتشویق




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 12 بهمن 1395 | 16:30 | نویسنده : مامانی |

بازماه خاطره خوش زنگیمون فرارسید امسال به دلیل علاقه زیادی که پسری به هواپیما وهلی کوپترو....داشت تصمیم گرفتم  تم هواپیماروبراش بزنم روز 16دقیقاریکشنبه روز تولدش رفتیم آتلیه دوستم و چندتا عکس گرفتیم خانوادگی والبته تکی از پسری البته خیلی  عکس گرفتنودوست نداشتی وبیشتر دوست داشتی باگربه توحیاط آتلیه بازی کنی محبت

اینم ژستایی که می گرفتیتعجب

نتیجهراضی

نتجه تلاشمونبوس

بوسمحبتمحبتبغلبغلبغل




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 11 بهمن 1395 | 22:31 | نویسنده : مامانی |

امسال باتوافق بابایی تصمیم گرفتیم بزاریمت مهد البته روز درمیان چون هم وابستگیت به ما کمتر بشه توجمع هم سنات باشی وهم کمی تخلیه انرژی بشی والبته همم من یکم به تفریحاتم برسمزیبا تقریبا ازمرداددنبال مهدی بودم که بیشتر بازی داشته باشه وگروه سنی شما کم باشه که خداروشکر پیداکردم واز همه مهمتر نزدیک به خونمونه و کلا مهد نیست موسسه آموزشی که 5شعبه در حال حاضر در مشهد داره وبابازی آموزشهای جالبی به بچه ها میدن تشویق

روز اول مهر  تقریبا یک ماه باهم میرفتیم وساعت 12.30باهم برمی گشتیم جدانمی شدیخسته

10مهرجشن ورودشون که از ساعت 4تا6بودمحبت

حتی در جشن هم صندلیتو جلوی من گذاشتی ونرفتی جای بچه هاغمگین

10مهر تولد باباییجشن

محرم 95 هرروز صبح مراسم داشتین تومهدوهرروز مادر یکی از بچه ها تقبل کرده بود پذیرایی رومحبت

اینم بازی ماروپله که شما اسم خوراکی های مقوی که توش بود روکامل بلد بودیبوس

در حال نقاشی کردن جوجه تیغیتعجب

17 مهر روز جهانی کودک مبارکمحبت

ورزش وصف صبحگاهیچشمک

از زمانی که به مهد رفتی علاقه به نشستن ونقاشی کردن وبازی فکری درشما ایجاد شده خداروشکربغل 

همچنین درست کردن برج وماشین و......قوی

شهربازی سرپوشیده وقطاری که شما عاشقشیراضی

اولین اردوی مهر شما رفتن به حرم وکبوترانش که خیلی عالی بود البته شما نیم ساعت اول نمی رفتی داخل وکنارمن بودی کم کم خودت رفتی داخل تا آخرش حسابیم بهت خوش گذشته بود هدیه یه بسته مدادرنگی هم داده بودن به شما گل پسریبغل

شبش هم تولد دخترعموحدیث بود جشن

هفته آخر مهر جشنواره غذا داشتین که من صبحش فهمیدم وعدس پلو درست کردمزیبا وخیلی عالی بود وتولد یکی از دوستانتونم بودجشن

بای بایبای بایبای بای




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 10 بهمن 1395 | 19:52 | نویسنده : مامانی |

شهریورماه کمی تایم بابا آزادتر بود وبیشتر شهربازی بردیمت وشماهم اشتیاق بالایی داشتی در این ماه کامل صحبت می کنی اما برخی کلمات رو تلفظ رو به زبون خودت میگی که فقط من وبابامی فهمیم (مثل گی دیگه:یکی دیگه)(بی بی بی :سیب زمینی)(کپرتور:تراکتور).....خندونکعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم عزیزمبوس

اینجا بابابا تانک بازی می کردیراضی

شاندیز:همایش پیاده روی وکوه پیمایی توسط اداره بابایی که فقط من وشماوبابا کوه روبالارفتیمخستهخنده

درراه بازگشت از شاندیز واشتیاق شما برای دیدن مجسمه هابغل

شهربازی بارونیکا که خیلی خوش گذشتچشمک

یک شب خاطره انگیز در آخر شهریور با خاله فاطمه ودایی علی وخانم دایی شام کباب یادبود بعدش طرقبه وبازی کوچیک وبزرگ با سرسرهمحبتودر آخر بستنی وشیرموز که باب دل همه به خصوص شمادووروجک بودبوس 

دست دایی وخانم دایی دردنکنه یه شب خاطره انگیز رورقم زدن برامونبغلتشویق

تاپست بعدی بااااااااااااااااااااایبای بای




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 9 بهمن 1395 | 12:20 | نویسنده : مامانی |

مردادماه ماه امسال یه سفر یه روزه به کاخک رفتیم برای بابابزرگ امیر حسین که فوت شده بودندوخدارحمتشون کنه باخاله ودایی که احسان از اول تا آخر باشما بود والحمدالله باهم خوب بازی کردین واذیت نشدیزیبا

جشن14مردادتولدمن بودکه پسری وباباسنگ تموم گذاشتند ممنون از عزیزانمبغل

البته کیکم پسند پسری وکلا مال اون شده بودخنده

وفردا جشن عقدی پسرداییم بود واینم سه وروجک مامحبت

برنامه بعد ظهر تابستان ما پارک وماشین شارژی وخاک بازی شماعینک

کلوپ پاندا وبازی های مورد علاقه شمازیبا




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 7 بهمن 1395 | 11:21 | نویسنده : مامانی |

تیرماه 95:شما پسری از اردیبهشت ماه به طور رسمی روتخت اتاقت می خوابی که کاملا داوطابانه ازجانب خودت بود تقریبا یک هفته بعد از گرفتن شما از پوشک که خداروشکراصلا اذیتم نکردی بوسفقط دوشب بلند شدی که چون بدخواب می شدی کمی اذیت میشدیگریه تا بخوابی موقع خواب من باید کنارت باشم دست راستمومی گیری و بعد از قصه گفتنم خودتم کمی گفت وگو می کنیبغل وبعد در سکوت می خوابی چشمک

اولین انتخاب گل پسری درخرید کفششزیبا

کلا وسیله ولباس نومی خریم خیلی علاقه داره بپوشه من ازش عکس بگیرمخنده

پارک بعثت وخاک بازی پسرم که چون علاقه داره آزادش می زارممحبت

تیرماه وگرما ویکی دیگه از علاقه های شدید سبحان جون آب بازی(پارک ملت)

وبازی با یکی از اسباب بازی های مورد علاقشبغل




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 2 بهمن 1395 | 11:40 | نویسنده : مامانی |

خردادماه وبیرون رفتن وباغ طرقبه جایی عالی وخوبچشمک سبحان جون در حال کمک به بابایی برای روشن کردن آتیش وکباب بوس

آب وآب بازیهای کودکانه پسریمحبت

روزمادروگلمکان وسبحان ورونیکاکه کلی خوش گذشت بهشونبغل

نقاشی سمت چپ اثرمن ورنگ آمیزی سبحان جونخجالت

بازیهای دووروجکخنده

ویه دورهمی در گرمای خرداد بادووروجک درکوهسنگی که بد آتیش سوزوندنخسته

سبحانم عشق دوچرخهچشمک

واب بازی بازهراجون خونه مامان طیبهزیبا

ممنون از لطف همتون ایشالا به زودی همه ماههایی که غایب بودم رومیزارم 

دوستووون دارم دوستان خوبمبوس

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 16:17 | نویسنده : مامانی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد